الشيخ رسول جعفريان

1052

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

خاطره‌اى از سفر مشهد مقدس [ پس از نقل حكايتى از يكى از مشايخ كه چگونه در راه گم شده و كسى كه گوئيا حضرت صاحب الامر عليه السلام بوده ، راه را به آن‌ها نموده مىنويسد : ] و آنچه بر اين ضعيف واقع شد اين بود كه چهل و پنج سال قبل از اين ، تقريبا در وقت مراجعت از مشهد مقدس در شب تارى راه را گم كرديم و بر اين مقرّر شد كه فروآييم . بعد بنده نيز به قصد آن حضرت فرياد كردم كه ناگاه عربى پيدا شد و ما را بر سر راه آورد و ناپيدا شد ؛ و گريه و زارى بسيار كردم و فايده نكرد . ( 7 / 429 ) خواندن زيارت جامعه و رياضات و مكاشفات آنچه بر حقير واقع شد اين بود كه در اوايل طلب علوم مشغول كتب تفسير بودم و مجمع البيان و كشاف و تفسير قاضى [ بيضاوى ] با بسيارى از تفاسير در نظر بود و مطالعه مىكردم با رياضات شاقّه و مىخواستم كه از حقايق قرآنى بهره بيابم . در آن اثناى ، شبى سنه‌اى دست داد . حضرت سيد المرسلين را در واقعه ديدم كه نشسته است تنها و بنده در خدمت اويم . به خاطر رسيد كه خوب تفكر نما در كمالات آن حضرت ، هر چند ملاحظه بيشتر مىنمودم ، انوار آن حضرت در ترقّى بود به مرتبه‌اى كه عالم را فروگرفت و من از دهشت آن واقعه بيدار شدم . به خاطر رسيد كه چون در اخبار وارد شده است كه كان خلقه القرآن بايد تفكر در معانى قرآن كنم ، شروع نمودم و در تدبّر آيه كه به آن رسيده بودم شروع شد در كشف حقايق آن آيه و هرچند تفكر مىنمودم بيشتر ظاهر مىشد تا آن كه علوم لا تحصى و لا تعد به يك‌بار ريخت كه اگر مدت عمر شرح شمّه‌اى از آن كنم نتوانم ، و همچنين هر آيه را كه ملاحظه مىنمودم فايض مىشد علوم بسيار ، و به عزّت حق سبحانه و تعالى قسم كه اغراق نكرده‌ام . ( 1 / 122 - 123 ) . . . اما سند اين شكسته چنين است كه بيست و هشت سال قبل از اين به شرف زيارت حضرت امير المؤمنين صلوات الله عليه مشرّف شدم و به خاطر فاتر رسيد كه فىالجمله ربطى بهم رسد تا زيارتى با ربط به آن حضرت توانم كرد . مشغول رياضت شاقه شدم و اكثر ايام در مقام حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه مىبودم كه واقع است در خارج نجف اشرف و بعد از ده روز تقريبا كشف حجب شد و محبّتى مركب بهم رسيد از محبّت حق سبحانه و تعالى و محبّت آن حضرت صلوات الله عليه ، و شب‌ها پروانه‌وار بر دور روضهء مقدّسه مىگشتم و گاهى در رواق عمران مىبودم . روزها در مقام حضرت صاحب الامر تا به مرتبه‌اى كه مىيافتم كه اگر در آنجا مىبودم دو سه روزى بيشتر نبوده و اصل مىشدم و با خود قرار داده بودم كه در زمستان در نجف اشرف باشم ، اگر بمانم و مكاشفات بسيار رو